گل پسر مامانی این روزا روزای خیلی عجیبیه.با یه حس متفاوت نسبت به زندگی.هر روز فکر می کنم فردا دیگه حتماً تو عزیز دلم رو می بینم ولی روزها پشت سر هم میان و میرن و تو هنوز دوست داری تو وجود من باشی.اشکال نداره.من هم از اینکه تو رو تو وجودم پرورش می دم لذت می برم.فقط دلتنگتم.دلتنگ بغل کردنت.دلتنگ بوسیدنت.وقتی به اولین لحظه ی دیدن تو فکر می کنم دلم می خواد اشک بریزم.تمام زندگی من و بابا تویی.هنوز نیومده همه ی زندگیمون رو به خودت اختصاص دادی.الهی مامان فدای تو ملوسک بشه که این قدر ماهی.![]()
سلام و کلی تبریک به خاطر سال نو.البته با تاخیر.![]()
به دردونمم سال نو رو تبریک می گم.آخه اولین سال تحویلی بود که با ما بود.الهی قربونش برم.
تازه عکسای سیسمونیش هم می خوام بذارم.فعلا وسایلش رو خونه ی مامانمینا چیدیم،تا بعد بیاریم خونه ی خودمون.
همه هم این روزا گوش به زنگ نشستن تا ببینن گل پسر ما کی می خواد تشریف بیاره.
اینم از عکسا.







