سلام.بازم با یه تصویرنامه ی دیگه اومدم.ناگفته ها زیاده,پس زود میرم سر اصل مطلب.

 گل قشنگم اول از عکسای تولدت شروع میکنم.چون روز تولدت مصادف شده بود با ایام فاطمیه تولدت رو 5 اردیبهشت گرفتیم,توی باغ بانوان.خیلی خوش گذشت.البته اکثر زحمتا رو بابایی مهربون کشید.پسر قشنگم بابایی تو مهربونترین بابای دنیاست.همینجا دوتامون از صمیم قلب ازش تشکر می کنیم و بهش میگیم همیشه مدیون محبتاشیم.

 

این کارت دعوت تولدته

 

اینم که کیکته

 

 

 

 

اینم تویی که همه ی هستی مایی و در حال بریدن کیک

 

اینم سبد گیفتایی که آخر سر  با دستای قشنگت به بچه ها دادی,شامل موبایل و استیکر و ماشین و ...

 

اینجا هم خودتی با  کادوهای قشنگی  که مهمونا زحمتشو کشیده بودن

 

حالا بریم سراغ بقیه ی عکسا.

این که کاملا بدون شرحه!!!!!!

 

ازهمین حالا عاشق کامپیوتری و هرروزم کلی پیشرفت میکنی.البته سعی میکنم بیشتر از 1ساعت تو روز بازی نکنی.

 

...واین هم آقای تبلتیان

 

پارسال تو هم یکی از شرکت کنندگان توی راهپیمایی 22 بهمن بودی و من چون آپ نکرده بودم الان عکستو می ذارم.

 

اینجا هم باغ وحش وکیل آباد مشهده.عاشق حیوونایی.

 

اینجا یکی از روستاهای شهرکرده به نام گلو گرد.برای تعطیلات عید فطر رفتیم شهرکرد که خیلی  هم خوش گذشت.تو و پانیسا جون تا میتونستین آتیش سوزوندین.

 

ساحل زیبای فرح آباد

 

گل پسر جت اسکی سوار من

 

 توی جزیره بازی ,جشنواره ی رنگ با آبپاش بود که تو ,نفسم,به کمک باباجان کلی لذت بردی.

 

به شدت عشق پازلی,و دیگه خبره شدی توی درست کردن  هر نوع پازلی,دورت بگردم الهی.

 

اگه دختر بودی این شکلی بودی.

 

در مقابل پانیساجون خیلی احساس مسئولیت میکنی و خیلی مواظبشی,البته این حس مسئولیتت گاهی این قدر زیاد میشه که حرص پانیسا رو در می آره.

 

اینجا هم که کنار بابای ناز و عزیزی ,که از هیچ کاری برای شاد بودنت دریغ نمی کنه.





نویسنده : دریا ; ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٩
کلمات کلیدی :شنتیا و کلمات کلیدی :پانیسا و کلمات کلیدی :کیک تولد و کلمات کلیدی :تولد سه سالگی



شلام خاله جونی های ناس ناسی.اینگده دلم بلاتون تنگولیده بود که گفتم خودم بیام آپ کنم.البته الان نسبت به دفه ی گبلی که خودم نوشته بودم خیلی ملدتر شدما!میتونین ملد شدنما از این نگاشی بفهمین.همشو خود خودم کشیدم.

 

تازه بابای ناس  عسیسم که هل چی از مهلبونیاش بگم بازم کمه هی هی بلام اسباب باسی می خله.این پازلا رو تازه خلیده منم که عاشگ پازل... .

 

اینم اولین چیزیه که خودم تهنایی با خمیل باسی درست کلدم و مامان و بابام کلی ذوگ کلدن و هی ازم عسک گلفتن.

 

خاله جونی ها اینجا ما رفته بودیم پارچ که من با این آگای پیشی دوست شدم.خیلی ام بهش اصرار کلدم بیاد خونمون ولی فک کنم جایی کال داشت.

 

خاله ها بهتون پیشنهاد می کنم اگه رفتین پارچ و کسی اونجا نبود اینوری بالا رفتن از سرسره رو هم امتحان کنین,بیشتر میچسبه.

 

البته بعدشم اینطوری بیاین پایینا.

 

اینجا ام که لفتیم سرزمین عجایب و بالاخره منم بلای اولین بار سوار  شدم.آخه گبلن من فگط تماشاچی بودم,ولی حالا که خیلی ملد شدم ,من بازی می کلدم و مامان و بابام قلبون صدقم   می لفتن.

 

این عکسم که آلایشگاهه کودکه و ایشونم عمو رامینه.,مامانم ازم خواست بلاتون این عسکو بذالم.آخه به قول مامانم هنریه.

 

اینم که دختل خالمه(پانیسا جون)خیلی چوکولوئِ,من ازش مواظبت می کنم تا بزرگ بشه.مامانم میگه ما دوتا جیگلاشیم.

 

اینجا نهمین ماهگلد پانیساجونه که همزمان با یلدا شد.

 

این عسکم که ساحله, از دفه ی گبلی جا مونده بود.اینا رو مامان زهرا و خاله جان مرضیه و دایی علی درست کردن.

 

خاله هایی که به من سر میزنین همتونو دوست دالم. اونایی که نی نی دالن از طرف من محکم ببوسنشون.





نویسنده : دریا ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٩
کلمات کلیدی :شنتیا و کلمات کلیدی :نقاشی و کلمات کلیدی :پازل و کلمات کلیدی :پانیسا



سلام.من این دفعه فقط با عکس اومدم.

 

اینجا باغ پرندگانه.شنتیا عاشق پرنده هاست.به طرز عجیبی اصلا ازشون نمی ترسه.

 

این فینگیلی پانیسا جونه.دخملی خاله جان فاطمه.عشق منه.شنتیا هم خیلی دوستش داره.اینجا 6 ماهش بوده.حالا 8 ماهس دورش بگردم.

 

اینا هم که شنتیا و پانیسا هستن.قربون دوتاشون برم.

 

اینجا هم شنتیا داره استراحت بعد از بازی می کنه.کلی بهم کمک کرده این شهربازی رو ساختیم.

 

اینجا هم که جیگر هنرمند ما این بلا رو سر دیوارای حمام آورده.البته خاله ها شما زیاد خودتونو ناراحت نکنین رنگ انگشتیه!

 

اینجا هم جزیره ی بازیه.شنتیا خیلی اینجا رو دوست داره.

منتظر عکسای بعدی هم باشین...





نویسنده : دریا ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٦
کلمات کلیدی :شنتیا شنتیا و کلمات کلیدی :عکس شنتیا