شلام خاله های مهلبون خودم.

امان از دست این مامانی من.هل چی بهش می گم مامان خانومی لطفاً بیا این وبلاج منو آپ کن نمیاد.منم مجبول شدم خودم بیام و بنویسم.
خوب خاله ها , جونم بلاتون بگه که بنده الان یکسال و شش ماهه شدم,دیجه بلای خودم ملدی شدم! کسی دختل خوب سلاغ نداله
؟البته از همین حالا خیلی دختلا دنبالمنا
!

مامان وبابام که همش دالن قلبون صدقم میلن.منم خودمو هی بلاشون لوس میکنم و هل لوز شیطونتل و شیلین زبونتل می شم.
از صبح که بیدال می شم تا شب فقط وقتی خوابم آلومم.دیجه همش دالم لاه می لم و آتیش می سوزونم.
مامانم می جه خیلی خوشحاله که خدای مهلبون اونو انتخاب کلده تا مامان من بشه.همش می جه من بهتلین هدیه ی خدام.
باباجون مهلبون ناناسیمم این گده ماهه که نگو... .من که خیلی دوسش دالم.روزا که نیست دلم واسش تنج میشه.
دیجه هل کلمه ای که ازم بخوانو می تونم بجم.صدای حیوونا لو هم بلدم.تازه از بس که ناسم اسم انگلیسی حیوونا لو هم می دونم.
قلاله به عنوان بهتلین رقاص سال هم معلفی بشم.آخه با همه آهنگا , هم شاد هم غمگین این گده خوکشل میلقصم.
خوب خاله های ناناس, از بس مامانم نیومد آپ کنه مجبول شدم خودم بیام و به زبون خودم بنویسم.ولی به مامانم گفتم عکسا لو خودش بذاله تا شما ببینین مامان و بابام الکی قلبون صدقم نمی لن.
لاستی خاله ها عسکای آتلیه آماده شده.مامانم بعداً می ذاله.
همتونو گده آشمون دوشت دالم.
این منم با بابایی ناس و عسیسم..

اینجا آلایشگاه کودکه.اینم منم بعد از اینکه عمو رامین موهامو کوتا کلد.

باید اول میفهمیدم جنس این اسبه این گده محکم هست که من سوال بشم یا نه؟!بلای همین دالم بررسی میکنم.

اینجام کنار دلیاس دیجه.

تا تونستم ماسه بازی کلدم.

اینم منم و خواجو و زاینده لود .دالم سنگاشو جمع می کنم زاینده لود خوکشل بشه.میگن اینجا گبلن آب بوده!!!!!!

اینم بدون شلحه!

گل پسر یکساله ی من، مرد کوچولوی خونمون خیلی دوست داریم.
عزیز قشنگم یک سال از تولد زیبای تو می گذره،تولدی که دنیای من و بابایی رو عوض کرد.
باورم نمی شه که به این سرعت تو یکساله شدی.پارسال تو اومدی و با اومدنت همه چیز قشنگ شد.زندگی ما مال تو شد.همه ی شادی من وبابایی تو خنده ی زیبای تو با اون قهقهه های نازت خلاصه میشه.وقتی میخندی ما خوشبختی رو با تمام وجود حس می کنیم.
چه قدرمادر بودن شیرینه! این قشنگترین حس دنیاست.باتمام وجود به تو عشق می ورزم و بهترین لحظه ها رو در کنارت تجربه می کنم .از خدای عزیز می خوام همیشه سلامت و خوشبخت زندگی کنی.
گل باغ زندگی ما،عکسای ٣ تا از ماهگرداتو برای خاله ها نذاشتم ولی اول از جشن تولدت می گم و تو پست بعدی نانوشته ها رو می نویسم.
بیست و چهارم فروردین که برای ما قشنگترین تاریخه، روز تولدت بود و ما از چند روز قبل در تدارک جشن بودیم.اولش قرار بود باغ بگیریم.ولی باغ چور نشد و مجبور شدیم جشن رو توی خونه برگزار کنیم.در نتیجه از دو روز قبل شروع به تزئین خونه کردیم و تا می تونستیم سالن رو تزئین کردیم .
الهی دورت بگردم با خودت رفتیم کارتهای دعوت مهمونا رو دادیم.تو با دستای ناز و کوچولوت کارتا رو بهشون می دادی.
خدا رو شکر جشنت هم خوب برگزار شد.خوابت رو هم تنظیم کردیم تا موقع جشن بیدار باشی. یه لباس خرگوشی هم کرایه کردیم،از اون بزرگاش که به جشن ما صفای دیگه ای داد.
تو گل نازنین منم که دیگه راه رفتن و به طور کامل شروع کردی و برای مهمونا می رقصیدی.
الهی مامان فدات بشه که انگار تمام کائنات از اولین سالگرد تولدت خوشحال بودن.
در آخر مراسم هم خودت به همه ی بچه های حاضر در جشن کتابایی که از قبل تدارک دیده بودیم رو دادی ومن روش نوشته بودم "به امید آینده ای روشن برای ..... عزیز.از طرف شنتیا" بچه ها از این کار خیلی خوشحال شدن.
من وبابایی برات سه چرخه خریدیم.خاله فاطمه و خاله مرضیه و دایی علی هم موتور شارژی.بقیه ی کادوها هم پول نقد و لباس و اسباب بازی بود.
بعد از مراسم هم رفتیم آتلیه و با ژستای خشگل عکس گرفتی.
خدای مهربان تو را سپاس میگویم که
به من سعادت مادر شدن دادی.
تو را سپاس می گویم که هیچگاه مرا
تنها نگذاشتی.
از تو می خواهم همیشه حامی فرزند
دلبندم باشی و هیچگاه تنهایش نگذاری.
همینجا از زحمات بی پایان بابایی ،بابا محمد ،مامان زهرا، خاله فاطمه، عمو مجید،خاله مرضیه و دایی علی تشکر می کنم.چه در این جشن وچه در این یکسال گذشته بدون اونها امکان نداشت از پس کارام بر بیام.
از خاله هایی هم که تولد تو رو یادشون بود صمیمانه تشکر می کنم.
این کارت دعوت تولدته عزیزکم

اینم کیکت گل ناز مامان

الهی قربون ذوق کردنات برم

دورت بگردم که این قدر قشنگ شمعتو فوت کردی

اینم همون لباس خرگوشیه که گفته بودم.تو یه کم ازش می ترسیدی

اینا هم که هدایای ویژه هستن


شنتیا جان ، گل پسر قشنگم
امروز اومدم تا بهت بگم خیلی دوست دارم.این عشق و احساسی که با وجود تو تجربه کرده ام رو هیچ وقت حس نکرده بودم.حس زیبای مادری،که با هیچ چیز توی دنیا عوضش نمی کنم.
صدای خندینت قشنگ ترین نغمه اییه که شنیدم.
وقتی می شینی و با اون دستای ناز و کوچولوت دست می زنی انگار خدا تمام شادیهای دنیا رو برای من قرار داده.
عسلکم تو این مدت که برات ننوشتم خیلی شیرینتر شدی.دیگه به اندازه ی آدم بزرگا یا حتی بیشتر متوجه اطرافت می شی.
تو هر روز بزرگ و بزرگتر میشی و من در وجود تو کوچک میشم.
وقتی بهت شیر می دم خودمو خیلی به خدا نزدیکتر احساس می کنم،به همین دلیل سعی می کنم همیشه با وضو شیرت بدم.
شنتیای قشنگم وقتی تو یه کار جدید انجام می دی حس میکنم تمام رویاهام به حقیقت پیوسته.
گل من 24/8 هفتمین ماهگرد تولدت رو گرفتیم.آتلیه هم رفتیم.

برای هشتمین ماهگرد تولدت چون دقیقـاً مصادف بود با روز تاسوعای امام حسین(ع) جشن نگرفتیم.
ملوسکم پارسال این موقع که حامله بودم نیت کردم سال دیگه بهت لباس حضرت علی اصغر(ع) بپوشونم و با هم دیگه توی همایش شیرخوارگان حسینی شرکت کنیم و امسال خدا را صد هزار مرتبه شکر به حاجتم رسیدم،ببین چه قدر ماه شدی.

زندگی مامان ،دیگه هیچ وسیله ای توی خونه از دست تو در امان نیست.فکر کنم کم کم باید همه چیزو به سقف آویزون کنیم.مثلاً مشاهده کن به چه نحوی می ری سر تلفن.

هربلندی رو هم که می بینی به سرعت تصمیم به فتحش می گیری و روز به روز تعداد فتوحاتت بیشتر می شه.


راستی اینو هم بگم که الان شش تا دندون مث مروارید تو دهنت می درخشه.
عشق من چند وقت پیش یه لباس خریدیم برای دختر یکی از همکارای بابایی .اول اونو به تو پوشوندیم ببین چه جیگری شدی.

29/9 تولد بابایی بود .چه لذتی داشت وقتی من و تو با هم رفتیم و براش کادو خریدیم.یه لباس از طرف تو ،یه شلوارم از طرف من.
شنتیای من همین حا با هم دیگه با تمام وجود از بابایی مهربون به خاطر تمام محبتاش تشکر می کنیم که توی این 8 ماه گذشته نذاشته آب تو دل ما تکون بخوره و همیشه هوامون رو داشته و هیچ وقت شکایتی نکرده.
خدایا به خاطر همه ی خوبی هات ازت تشکر می کنم و ازت می خوام شیرینی طعم این لحظاتو به هرکی آرزوشو داره بچشونی.

من و شنتیا این گل رو تقدیم می کنیم به تمام خاله های مهربونی که همیشه به ماسر میزنن و با این که من فعلاً خیلی وقت نمی کنم محبتاشونو جبران کنم با نظرات پر مهرشون من رو شرمنده ی خودشون می کنن.

